الشيخ المنتظري

641

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

به معناى پى درپى وارد شدن است . « اطباق » يعنى طبقه ها . « دياجير » جمع « ديجور » به معناى تاريكى هاست . « سبحات » جمع « سُبحة » به معناى شناور بودن است ، « سبحات النّور » يعنى شناوريهاى نور يا نورهاى شناور . يعنى خداوند آگاه است به آن چيزى كه پياپى بر آن وارد مىشود پرده هاى تاريكى و درجات نور . « و اثر كلّ خطوة » ; « خطوة » هم به فتح « خ » خوانده شده و هم به ضمّ آن ، اگر « خَطوة » باشد مصدر و به معناى قدم برداشتن است ، و اگر « خُطوة » باشد به معناى گام است . معناى جمله اين است كه خداوند اثر هر گام برداشتن را مىداند . « و حسّ كلّ حركة » ; « حسّ » به معناى احساس است ، يعنى خدا احساس هر حركتى را مىداند . وقتى گفته مىشود : « كلّ حركة » شامل حركت نور هم مىشود ، و با اين كه حركت نور خيلى مخفى و نامعلوم است امّا خداوند حركت آن را هم مىداند . « و رجع كلّ كلمة » ; « رَجْع » به معناى برگشتن است ، و در معناى اين جمله چند احتمال داده شده است : ( 1 ) يكى برگشتن كلام به خود انسان است ، يعنى خدا مىداند كه اين كلمه اى را كه مىگوييد به خودتان برگشت مىكند يا نه ; يك احتمال ديگر اين كه مقصود برگشت صداى انسان هنگام تلفّظ كلمه است ، چون وقتى انسان صدايى را از دهان بيرون مىدهد تا يك حدّى به جلو مىرود و بعد در اثر برخورد با عايق برمى گردد به طرف گوينده ; احتمال سوّم اين است كه مقصود تصميم به گفتن كلام و برگرداندن آن كلام باشد ، مثل اين كه هى مىخواهد بگويد و هى حرفش را فرو مىبرد و در دل خود نگه مىدارد . « و تحريك كلّ شفة » ; « شفة » به معناى لب است ; يعنى خداوند حركت هر لبى را مىداند . گاهى ممكن است انسان هنگام سخن گفتن هيچ صدايى از دهان خود بيرون ندهد و فقط لبها را تكان دهد و اتفاقاً طرف مقابل از حركت لب چيزى نفهمد ، امّا خداوند همه حركتهاى لبها را مىداند .

--> 1 - منهاج البراعة ، ج 7 ، ص 54